تبلیغات
داستانهای عبرت آموز واقعی - توبه کننده دوست خداست

توبه کننده دوست خداست

نویسنده : حمید محمدپور
ارسال شده در: داستان های واقعی توبه کنندگان ،

یکی از بزرگان دین که نام او را شیخ نجیب الدین می گفتند تعریف می کرد که : شبی از شبها خوابم نبرد و هرچه کردم استراحت کنم  نتوانستم . تصمصم گرفتم حرکت کرده و به گورستان بصره بروم و دعایی برای اموات بخوانم، شاید قلبم آرام گیرد و بخوابم . به دنبال همان تصمیم به گورستان رفتم ، شب از نیمه گذشته بود ، دیدم که چهار نفر جنازه ای را به دوش گرفته و وارد قبرستان شدند . با خود گفتم که شاید آن را کشته اند که این وقت شب برای خاک کردن آورده اند ، پیش رفته و گفتم : شما را به خدا سوگند می دهم راستش را بگویید آیا این جنازه را شما کشته اید یا دیگری ؟ ...

 

در جواب گفتند : ای مرد در حق مسلمانان گمان بد مبر ، این را کسی نکشته و ما چهار نفر مزدوریم ، پولی گرفته آن را به اینجا حمل کردیم . سپس زنی را که در قبری مشغول آماده کردن آن بود به من نشان دادند و گفتند : صاحب جنازه آن زن است که مشغول آماده کردن قبر است .

من پیش رفته پیرزن گیسو سفیدی را دیدم که مشغول خاک برداری از قبر است و آن را برای دفن آن جنازه آماده می کند .

ماجرای جنازه و این که چرا می خواهد شبانه آن را دفن کند و کسی متوجه نشود ، را از آن زن سوال کردم .

آن زن سرش را بلند کرد و آهی کشید وگفت : این جنازه پسر من است و او جوان فاسق و از گنهکاران بود که در این شهر همه مردم  او را به بدی و بدکاری مثل میزدند ، و از او متنفر بودند ؛ وقتی پسرم مریض حال شد ، مرا به بالین خود خواست و گفت :

مادر، میدانی که من بد بوده ام و مردم مرا به بدی مثل میزدند ولی من به درگاه خداوند توبه پذیر ، توبه کرده ام ، امیدوارم قبول فرماید ؛ بعد گفت : مادرجان چند وصیت به تو می کنم ، امیدوارم که درباره پسر گنهکارت انجام دهی ، تا خدا مرا ببخشد و از سر تقصیراتم بگذرد.

اول : وقتی من مردم ریسمانی به گردنم ببند و جنازه ام را دور خانه بگردان و بگو خدایا ، خداوندا ! این بنده گریخته و بد عمل توست ، توبه کرده و به دست سلطان اجل یعنی مرگ ، گرفتار آمده ؛ ورا بخشیده و بر او رحمت کنی ؛ رحم کن بر او یا ارحم الرّاحمین .

دوم : چون مردم در این شهر مرا به بدی یاد کرده و از من متنفّرند ، ممکن است برای دفنم حاضر نشوند ؛ تو خود اقدام به غسل و کفنم کن و شبانه مرا به خاک بسپار تا مردم مطلع نشده و مرا لعنت نکنند .

سوم : اگر ممکن شد، تو خودت مرا به قبر بگذار  ، شاید خداوند به خاطر گیسوان سفید تو ، بر من رحم کند و مرا پذیرفته و  عذابم ننماید .

آن مرد متدیّن گوید : آن پیر زن رو به من کرد و گفت : ای مرد! بدان وقتی پسرم از دنیا رفت ، من به وصایای او اقدام کرده ، ریسمان بر گردنش بستم و خواستم جنازه اش را دور خانه بگردانم ؛ ناگهان صدایی شنیدم که گفت :

< هر آینه آگاه باشید، ترس و حزنی برای دوستان خدا نیست؛ این چه گستاخی وجرآتی است که می خواهی با دوستان خدا انجام دهی ! مگر نمی دانی که خداوند توبه پذیر و ارحم الراحمین است و با بندگان خود که توبه می کنند و به سوی او برمی گردند ، مهربانی می کند > .

من دیگر قدرت آن را پیدا نکردم که آن عمل را انجام دهم ، پس به غسل دادن و کفن کردن جنازه پسرم اقدام نموده و الان که هنگام شب است ، او را به اینجا حمل نموده و می خواهم دفنش کنم ، این است ماجرای فرزندم ، صاحب این جنازه . 

شیخ نجیب الدین گوید :

وقتی من شرح حال آن جنازه را شنیدم ، فهمیدم که خداوند توبه او را پذیرفته و از گناهانش درگذشته است ؛ خود اقدام به دفنش نموده و از مادر آن جوان اجازه خواستم تا او را به خاک بسپارم ، وقتی جنازه را با احترام وارد قبر نمودم ، این سخنان را شنیدم :

ای شیخ ! بدانکه خداوند بخشنده و مهربان است ، هر که از گناهانش توبه کند و به سوی او برگردد، خدای توبه پذیر ، توبه اش را پذیرفته  و گناهانش را می بخشد و او را در جوار رحمتش قرار می دهد .

گــــر مــــا رقصّریم تو دریـــــای رحمتی                                                                                                        جرمی که می رود به امید عطای توست

دانم که در حســـــاب نیاید گنـــــاه مــــا                                                                                                        آنجا که فضل و رحمت بی انتهای توست

منبع : بازگشت از بیراهه




دیدگاه ها : نظرات




متن نظر :